دیش دی رین!

خورشیدک شروع کرد به دویدن و داد زد که: مسابقه‌ست!
زهرا پشت سرش دوید و زد جلو. چون که به روشی که «باید»، نمی‌دوید. هان؟ به روش دیش دی رین! خورشیدک ایستاد و رو به من و مامان‎ش داد زد که: نههههه! چرا اینطوری؟ نمی‌خواااام!
زهرا یه لحظه برگشت و نگاه‌ش کرد و زد زیر خنده! به دویدن ادامه داد تا رسید بالای پله‌ها و در حالی که از خنده غش کرده بود داد زد که: من بردم!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: