یک

یادم نیست که از کی شروع کردم به شمردن. شمردن موزاییک‌های حیاط خونه اراک، شمردن پله‌های بالکن به حیاط‌اش، شمردن کتاب‌هام، شمردن دوست‌هام، شمردن نمره‌های بیست و نوزده و نوزده و هفتاد و پنج! … شمردن گلدون‌های خونه، شمردن واحدهای پاس شده و باقیمونده، شمردن لیوان‌ها و استکان‌ها، قاشق‌ها و چنگال‌ها، پتو‌ها و بالش‌ها و تشک‌های یه خونه‌ی پر رفت و آمد، شمردن روزها، ماهها و سال‌هایی که از مرگ بابا، دایی، عمو، بی‌بی، و بقیه می‌گذشت و «می‌گذره»، شمردن کتاب‌های نخونده، شمردن کارهای ناتمام و عقب افتاده، شمردن روزها و بعد ماه‌های زندگی مستقل، شمردن بارهای قهر و آشتی با گگ، شمردن روزها و هفته‌ها و ماه‌های «طرد کردن» یا شایدم «طرد شدن از سوی» خانواده!

این شمارش لعنتی رو باید ترک کنم. نون هم مثل گگ می‌گه نباید بگی که باید! ازش پرسیدم توی این «نباید» هم که «باید» داره خانم دکتر جان! خب پس چی بگم؟ بهتر و بدتر و خوب و بد هم که نداریم! درست و غلط هم که جواب‌اش می‌شه که: چی می‌گی آتوسا! درست و غلط یعنی چی؟

چه گیری افتادیم ها! ایش!

هر وقت که سی روز پشت سر هم «نشمردم» برمی‌گردم! قول!

:-«

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: