هپروت

داشتم دستشویی و حمام خونه مامان رو می‌شستم. دم عید بود. خونه‌ی مامان که نه! انگار خودم هم هنوز اونجا زندگی می‌کردم. یهو دیدم کف زمین، یعنی دور راه‌آب حمام پر از ماهی قرمزه! اول ماهی‌های بزرگ رو دیدم که اندازه قزل‌آلا بودن و بعد تازه ماهی‌های سیاه و ریزتر رو دیدم و یهو داد زدم که چرا این همه ماهی خریدین؟! با هزار بدبختی با اون دو تا پسر عزب خانواده ماهی‌ها رو با تور گرفتیم و ریختیم توی سه تا استخر به چه بزرگی! استخرها وسط هال و پذیرایی بودن. یهو دیدم که ماهی‌ها کم‌جون شده‌ان و یکی‌یکی دارن می‌میرن! داد زدم که این وایتکسی که باهاش سرویس‌ها رو شستم داره اینا رو می‌کشه! بعد شیلنگ آب رو گرفتم توی استخرها. به نوبت چند ثانیه آب توی هر کدوم می‌ریختم و جهت شیلنگ رو به طرف بعدی و بعدتری تغییر می‌دادم. با خودم فکر می‌کردم که چه نشونه‌گیری‌م خوب شده ها!

هان؟

خب معلومه که خواب بود. خواب که چه عرض کنم، هذیان و کابوسی بود در نوع خودش.

فکر کنم که یک خونه‌تکونی از نوع شستن حمام و دستشویی و آشپزخانه به خونه مامان بدهکارم، بس که این خواب لعنتی تکرار می‌شه.

کار اشتباهی می‌کنم که می‌خوام همین‌طوری مفت و مجانی از دست این خواب تکراری رها بشم؟

نه!

به هیچ وجه!

بله. سال نوی شما هم مبارک!

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: